دانشمند Daneshmand
 
اكنون شنبه Jul 04, 2009 2:39 pm ميباشد
ثبت نام

اندر ذكر كارمند دارايي

 
ارسال موضوع جديد   پاسخ دادن به اين موضوع    فهرست دانشمند Daneshmand -> نوشته های کاربران
مشاهده موضوع قبلي :: مشاهده موضوع بعدي  
نويسنده پيام
1358naghmeh
ناو استوار


عضو شده در: 24 Dec 2007
پست: 71

پستتاريخ: پنج‌شنبه Dec 27, 2007 7:00 am    عنوان: اندر ذكر كارمند دارايي پاسخگويي به اين موضوع بهمراه نقل قول

اندر ذكر كارمند دارايي



ميرزا رسول

آن ستوده رجال، آن ربوده كمال، آن صاحب جلال، آن خورنده بلال، آن رئيس دولت اداره، آن بزرگوار عالم اشاره، آن هميشه بزرگ بي ستاره، آن بزرگمرد با اراده، آن يكه تاز داخل اداره، اهل ماليات بود و صاحب كرامات و ستوده به كمالات و برگزيده به خصالات.
در حساب و كتاب و مشاهدات ابنيه او را آيتها بود و پيوسته علوم مربوطه راست داشتي و چون مؤدي به درب اداره رسيدي، او را گفتي: اول برگه مفاصاحساب، تا بعد جواب تو را منطقي گويم و بس. و فرمود: اگر اين كني تو را بشارت بر جايزه خود اظهار مي دهم و اگر نكني ما را با تو كاري نيست. هم اكنون برو و چند روزي در سراي خويش باش تا دخلت را محاسبه نمايم و حصه دارايي از سبيل پست به مشاهده ات رسانم و... .
(تاريخ نويسان شكاك بر اين محل چيزها افزوده اند در هر حال، ا... اعلم)
وقتي مردي براي پرداخت حصه دولتي از مبايعه سراي شصت متري اش به نزد او شده بود و الحاح مي كرد كه كار مرا راه بينداز كه منزل دور است و شب در راه، و كارمند شريف ماليه هنوز از حق صحبت با معلمه مهد كودك صبيه اش فارغ نيامده بود.
وقتي سيلي عظيم در شهر آمد و خانه ها ببرد و خانمانها خراب كرد، همه مي گريستند و او مي خنديد و گاه بشكن مي زد. علت را پرسيدند او گفت: من از بهر گرفتن ماليات بر درآمد سازندگان در حوزه خويش پس از اين فاجعه سخت خوشحال و مسرورم. جل الخاق!

از درويشي نقل است كه بر مأمور وصول ماليه در محلت اصلي آن وارد شدم تا حساب ما به انجام رساند و مفاصاحساب در دهد. به مدد كمبيوتر از بهر من برگه اي راست كرد كه از قرن سوم تا حال، من، ماليات ملك را نداده ام و راست نكرده ام. فرياد اعتراض بلند شد و كار بالا گرفت. آخرالامر پيري بازنشسته كه تجربت كار از ريش سفيد او هويدا بود به قصد حل موضوع وارد كار شد. پيگيريهاي فراوان او اثبات كرد كه اين آلت كامبيوتر به اشتباه سنه 1384 را 384 ثبت مي نمايد و همو گفت كه: چقدر از ارباب رجوع مفلوك بر اين رويه غلط ماليات داده اند، خداي داند و بس!
و پير مي گفت: من سي سال آزگار بي كامبيوتر در هيچ اداره مالياتي نه ديده و نه شنيده ام و مؤدي بود كه گريه مي كرد چون ابر بهار، به حال خويش يا به حال اداره ماليه، ا... اعلم.
آورده اند كه در قديم الايام جمع ماليات، برگردن داروغه شهر بود و چون اخذ ماليات هر دمبيل شد! و فايده زا! آن را به اداره اي عريض و طويل بدين نام سپردند. بماند كه ظلم بر رعايابي حد و حصر گرديده بود و نفرين آنها مستدام.
آورده اند كه خليفه بغداد احدي از مأموران مالياتچي بصره را به بغداد خواست و او را مكرمتها كرد و خلعتها بدو بخشيد و مقامات بر او راست فرمود. علت را پرسيدند: خليفه فرمود اين كارمند را از بهر اين عمل خلعت سلطاني راست كردم كه شنوده ام از كبريت فروش دور ميدان شهر ماليات ستدي و از پنج بيضه ماكيان پيرزني عليل در ده دار قوزآباد يك و نيم بيضه به ماليات گرد كرده است. پس بدين منظور او را خلعتي تام بخشيدم تا هميشه به فكر ما بزرگان مركزنشين باشد. ما تا اين مأمور را داريم چه كم داريم؟!


نقل است كه در مجلسي موعظت مي فرمود از بهر گروهي از خلايق و پيوسته مي فرمود: همانا دل بر دنيا مبنديد كه اگر بستيد بايستي ماليات آن را هم بدهيد!
نقل است در بلدي از بلاد روم رئيس حوزه مالياتي را احضار كردند و بدو فرمودند: من بعد عشري از اعشار مالياتي را حق متصوره شماست بدان شرط كه ديگر از صاحبان ضياع و عقار شيريني نستانيد تا دندان كند گردد. و در خبر است كه كارمند في الفور از حال برفت. و باز نقل است كه روزي مؤدي در نزد كارمند به انتظار محاسبات مالياتي نشسته بود. ناگاه عطسه اي در داد. كارمند گفت: عجبا! صبر آمد. اندكي صبر كرد و دوباره به محاسبه ماليات پرداخت. در اين گاه بود كه فهميد عطسه مايه حكمت بوده است چرا كه در وهله دوم، دو برابر اول ماليات را محاسبه كرد و خداي را شكر مي نمود كه اين اشتباه كوچك را زود رفع كرده است و بيچاره مؤدي في الحال سخت گريه مي كرد و هاج و واج نگاه مي كرد كه اين عطسه را چه گاه آمدن بودي!!
نقل است كه جواني در پس كوچه هاي شهر به ملايمت طي طريق مي كرد و بر ديوارها مي نگريست. مردم او را گفتند: جوان دنبال چه مي كردي؟ ما را بگوي تا كمكي در خور نماييم. جوان گفت: من مأمور ماليه هستم آمده ام تا هر آن كس طبقتي بر ملك مسكوني خويش افزوده ست ثبت و به اداره متبوعه ارسال نموده تا در اسرع وقت اخذ ماليات ميسر گردد.
مردم را تعجب آمد و او فهميد و في الفور گفت: برويد و مرا واگذاريد كه من بر كار و وظيفه خطير خود بس آگاه و واقفم، برويد، بگذاريد باد بيايد كه مرا به شما نيازي نيست. هر موقع برگه اي از اداره ماليه آمد بدانيد كه شما را فرا خوانده ام.
_________________


همای بخت بر شانه ات نخواهد نشست مگر آنکه شانه ای به گستره و پهنای کوهستان داشته باشی . ارد بزرگ
زيباترين‌ لفظي كه‌ از زبان‌ آدمیان‌ مي‌تراود، كلمه‌ مادر است‌ . جبران خلیل جبران
بازگشت به بالاي صفحه
خواندن مشخصات فردي ارسال پيام شخصي
نمايش پستها:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ دادن به اين موضوع    فهرست دانشمند Daneshmand -> نوشته های کاربران تمام زمانها بر حسب GMT مي‌باشند
صفحه 1 از 1

 
پرش به:  
شما نمي توانيد در اين بخش موضوع جديد پست كنيد
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
شما نمي توانيد موضوع هاي خودتان را در اين بخش ويرايش كنيد
شما نمي توانيد موضوع هاي خودتان را در اين بخش حذف كنيد
شما نمي توانيد در اين بخش راي دهيد

 Powered by phpBB   |   Mjr Style - tema realizata de MJR  |  
Powered by MakeForum.org - Free Forum Hosting
Sign Up now to get your Free Forum!