دانشمند Daneshmand
 
اكنون پنج‌شنبه Dec 04, 2008 11:42 pm ميباشد
ثبت نام

كارهاي خوب من ؛ شيريني هاي خوشمزه

 
ارسال موضوع جديد   پاسخ دادن به اين موضوع    فهرست دانشمند Daneshmand -> شعر و داستان و اخبار مربوط به آنها
مشاهده موضوع قبلي :: مشاهده موضوع بعدي  
نويسنده پيام
oliver
ماه ناوی


عضو شده در: 24 Dec 2007
پست: 40

پستتاريخ: پنج‌شنبه Dec 27, 2007 2:16 pm    عنوان: كارهاي خوب من ؛ شيريني هاي خوشمزه پاسخگويي به اين موضوع بهمراه نقل قول

كارهاي خوب من ؛ شيريني هاي خوشمزه




زهرا مهربان
كار خوب انجام دادن خيلي هم سخت نيست. همين ديروز تصميم گرفتم يك كار خوب انجام بدهم. ديروز مهمان داشتيم و مامان



شيريني خريده بود. من به مامان كمك كردم و شيرينيها را توي ظرف چيدم. چه شيريني هايي !خيلي خوشمزه و قشنگ بودند. اصلا آدم خوشش مي آمد آنها را بخورد. شيريني هاي رنگارنگ كه روي هر كدامشان ميوه هاي خوشمزه گذاشته بودند. كيوي، نارنگي، انگور و. ....شيريني پزها چه آدمهاي با سليقه اي هستند كه اين جور شيريني هاي قشنگ مي پزند. همين طور توي فكر شيريني ها بودم و شيريني ها را توي ظرف مي چيدم كه در زدند. مامان گفت :آمدند و چادرش را برداشت تا برود و در را باز كند. من هم مشغول چيدن بقيه شيريني ها شدم. البته راستش چند تايي هم از شيريني ها خوردم. مهمانها آمدند و مامان برايشان چايي برد. بعد آمد تا شيريني ها را ببرد. اما نمي دانم چرا شيريني ها اين قدر كم بودند.
مامان به ظرف شيريني نگاه كرد و گفت :پس كو بقيه شيريني ها؟!
شانه هايم را بالا انداختم و گفتم :حتما آقاي شيريني فروش اشتباه كرده و كمتر شيريني توي جعبه گذاشته.
مامان با اخم نگاهم كرد و ظرف شيريني را برداشت و برد. اصلا نفهميدم چرا ناراحت شد. شايد به خاطر اين كه پشت سر آقاي شيريني فروش حرف زدم. خوب مامان مي گويد نبايد پشت سر كسي حرف بزني.
با خودم گفتم :بهتر است به اين موضوع فكر نكنم و شروع كردم به ليس زدن خامه هايي كه به انگشتهايم چسبيده بود. مهمان ها بعد از يك ساعت رفتند و من باز تصميم گرفتم به مامان كمك كنم و رفتم سراغ ظرف شيريني تا بردارمش و بگذارمش توي يخچال. همين طور كه ظرف را توي يخچال مي گذاشتم چند تا شيريني خوشمزه هم خوردم. عجب روز خوبي چقدر به مامان كمك كردم و آبروي مامان را جلوي مهمانها حفظ كردم. اصلا شايد اگر من به مامان كمك نمي كردم مامان نمي توانست شيريني ها را توي ظرف بچيند و پيش مهمانها ببرد. اما فكر كنم يك كمي هم زياده روي كردم چون آن شب تا صبح از دل درد نتوانستم بخوابم. راستش تقصير من نبود. تقصير آقاي شيريني پز بود كه شيريني هايش را اين قدر خوشمزه پخته بود.
_________________

خار های کوچک ! زخم به جان نمی زنند ، بلکه با او می آمیزند برای روزهای سختر . ارد بزرگ

اميد، نان روزانه آدمي است . رابيندرانات تاگور

معلم نفس خود و شاگرد وجدان خویش باش. ابو علی سینا
بازگشت به بالاي صفحه
خواندن مشخصات فردي ارسال پيام شخصي
نمايش پستها:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ دادن به اين موضوع    فهرست دانشمند Daneshmand -> شعر و داستان و اخبار مربوط به آنها تمام زمانها بر حسب GMT مي‌باشند
صفحه 1 از 1

 
پرش به:  
شما نمي توانيد در اين بخش موضوع جديد پست كنيد
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
شما نمي توانيد موضوع هاي خودتان را در اين بخش ويرايش كنيد
شما نمي توانيد موضوع هاي خودتان را در اين بخش حذف كنيد
شما نمي توانيد در اين بخش راي دهيد

 Powered by phpBB   |   Mjr Style - tema realizata de MJR  |  
Powered by MakeForum.org - Free Forum Hosting
Sign Up now to get your Free Forum!