1358naghmeh ناو استوار

عضو شده در: 24 Dec 2007 پست: 71
|
تاريخ: پنجشنبه Dec 27, 2007 7:01 am عنوان: عشقابلمه! |
|
|
عشقابلمه!
*يك تست عاشقانه كه اندازه علاقه شما به همسرتان را معلوم مي كند
مجيد مهجور
آي سلام و عليكوم. همين اولش بگما يه وقت(...) نشيد بريد زن بگيريدا... اينا... روزگار منه سياه بختو ببينيد. هر روز جنگ و دعوا ....هر روز آه و زاري...مگه ميتونم جمب بخورم...دارم يانگوم رو نيگا مي كنم، ميگه چرا همش يانگوم رو نيگا مي كني ...مگه امپراطور دريا چشه؟ ميگم چشم نيست گوشه، ولي من دوس دارم يانگومو نيگا كنم (بله از پشت صحنه اشاره مي كنند كه يانگوم چند هفتس تموم شده) خودمم مي دونم ...اصلاً به شما چه تو نوشته هاي من دخالت مي كني.
داشتم مي گفتم....مي خوام برم باشگاه پرورش اندام، ميگه تو كه اندامت خوبه...چي شده كه باز مي خواي بري باشگاه؟
ميگم باباجان واسه سلامتي، واسه شادابي....خودت رو نيگاه كن شبيه كوه آب و برق شدي !اينو كه گفتم ديدم يهو يه چيزي مثل كابل دكلهاي همون كوه آب و برق خورد تو صورتم و از حال رفتم... خلاصه وقتي اومدم تو حال، تصميم گرفتم كه يه تست عاشقي واستون تهيه كنم ... اگه تونستيد توش امتياز بالاي 50 به دست بياريد، اونوقت معلوم مي شه كه مي تونيد يه زندگي رو اداره كنيد وگرنه عمراً از فكر عشق و قاشقي...ببخشيد عشق و عاشقي بيايد بيرون و بچسبيد به كار كار كار...پول پول پول ...ها ايه....
اين تست عشقولانه شناسي به اين صورت است كه گزينه «الف»، 1 امتياز دارد و گزينه ب، 2 امتياز، گزينه «ج»، 3 امتياز و گزينه «د» نيز، 4 امتياز رو شامل مي شه. خلاصه از ما گفتن اگه امتيازي زير 50 بياريد هيچ وقت عاشق نشيد.
خب آماده ايد؟ پس شروع مي كنيم:
1 اگه روز خواستگاري قرار شد كه 4 سال تو عقد باشيد و بعد از گذشت اولين سال عقدتون، پدر زن شما بهتون گفت كه: دست و پاچلفتي پس كي مي خواي اين ترشيه ما رو ببري خونه بخت ؟ اونوقت شما چي كار مي كنيد:
الف: مثل پدرزن ذليلا(پ زذ ) سرتون رو خم مي كنيد و با ترس و لرز ميگيد: آقا جون همين يه ماه ديگه دستشو مي گيرم و مي برم.
ب: مثل آدمهاي با اعتماد به نفس تو روي پدرزنتون واي مي استيد و مي گيد: تو چي مي گي ديگه يره ...اونش به خودوم ربط دِرِه فهميدي يره؟!
ج: مثل آدمهايه طناز و با رويي گشاده به صورت پدر زنتون نيگاه مي كنيد و مي گيد هنوز ترشيش نرسيده، وقتي خوب رسيد و ترشي ليته شد، اونوقت براي مصرف خانگي حتماً مي بريمش خونه بخت!
د: با چهره اي غمگين و مظلومانه به پدر زنتون مي گيد: آقاجون !خودتون كه بهتر ميدونيد تخم مرغ چقدر گرون شده. شما جاي من بوديد چه كار مي كرديد. مگه مرض دارم يه نون خور اضافي دنبال خودم راه بندازم؟
2 برفرض اگه تونستيد اون خانم رو با بدبختي به خونه بخت ببريد و فهميديد كه به جاي دستپخت ايشون، همش بايد دستپخت سيبيل كلفتاي رستورانها رو بخوريد، بعد اين موضوع را چگونه با همسرتان در ميان مي گذاريد؟
الف به شوخي بهش مي گيد ببين عزيزم !من كه تو رو الكي نگرفتم !من تو رو گرفتم كه واسم غذاهاي خوشمزه بپزي تا بخورم و چمبه بشم !وگرنه به چه دردي مي خوري تو؟ !هان؟ اصلاً پاشو برو خونه ننه ات دختره بي هنر!
ب به خاطر گزينه الف يه چكش به دهانتان اصابت مي كند و دندوناتون مي شكند و مي ريزد تو حلقتون و ديگه حرفي نمي تونيد بزنيد و مي رويد يه پرس كباب از اصغر آقا مي گيريد و مي آيد ميديد همسرتون ميل كنه...چون خودتون كه بي دندون شديد ديگه!
ج مثل مرداي خوب و( زذ) مي گيد چشم نوكر همسر گلم هم هستم ...تو بادمجون بخواه !و بعد شاهد نگاه عاقل اندر سفيه خانمتون به خودتون مي باشيد، ولي نمي فهميد و مي خنديد.مثلا فكر مي كنيد چقدر مرد خوبي هستيد..هي هي هي
د به نظر من مهم عشق است. عاشق همسرم هستم و حتي حاضريم يه نون و پنير رو با عشق بخوريم، ولي به همديگه بد نكنيم، ولي خب تحمل كردن هم اندازه اي داره...اگه پخت و پز بلد نباشه، با سگك كمربندم كبودش مي كنم.....قاط بزنم هيچي حاليم نيست.
3 اگر خدا به شما يه بچه هديه داد و يه روز كه از حموم در اومديد ببينيد يهو خانمتان بچه را در مقابل چشمانتان گرفته و در حالي كه بوي خوشي از بچه تان ساطع ميشه، به شما گفت بيا بگير اين بچتو عوضش كن چون خونه را بوي گند برداشته، اونوقت شما چه كار مي كنيد؟
الف مي خنديد و مي گيد آي بابا قربون بوي گندش بره ... مي بيني خانم چه بچه ايه .... به باباييش رفته !بابا فداش شه و بچه را مي بوسيد!
ب بهش با مهرباني مي گيد ببين عزيزم !من دستام به كهنه بچه آلزايمر داره!... اگه به كهنه اش دست بزنم پوست دستم تيره ميشه !اگه پوست دستم تيره بشه بعد ديگه نمي تونم پول دربيارم واسه بچه كهنه بگيرم و اين طوري تمام خونه تيره ميشه!
ج يه نيگاه زيركانه و با اخم به سگك كمربندتون كه روي شلوارتون خودنمايي مي كنه، مي كنيد و سپس يه نيگاه به خانمتون...بعد اونوقت اگه خانمتون ترسيد، كه شما برنده شديد، ولي اگه خانمتون نيز يه نيگاه زيركانه به كفگير و قابلمه انداخت، اونوقت من توصيه مي كنم سريع به حرفش گوش بديد و دريغ نكنيد.
د مي گيد كور خوندي نويسنده !من اصلاً بچه دار نمي تونم بشم كه بخوام كهنه اش را عوض كنم !من هم بهت مي گم خوش به حالت كاش من جاي تو بودم!
4 اگه تو اداره نشستيد و داريد كاراتونو انجام ميديد و بعدش تلفن زنگ بزنه و مادرتون شما رو براي امشب به خونشون دعوت كنه و وقتي مي آييد خانه، ببينيد كه همسرتون ميگه كه مامانم امروز زنگ زد و براي امشب ما رو دعوت كرد، بعد اونوقت چكار مي كنيد؟
الف مي شينيد گوشه اتاقتون و مي زنيد زير گريه و به ياد روزهاي خوش مجرديتان مي اُفتيد....( خيلي بي بنيه هستيد بابا)
ب ميريد تو حياط و بلند داد مي زنيد و مي گيد خداااااااااااا من چقدر بدبختم. آي مردم آي همسايه ها...به دادم برسيد ...بيايد منو از دست اين زن نجات بديد. بعد در اين هنگام با برخورد يك ملاقه به فرق سرتون از حال ميريد.
ج خونسردي خود را حفظ كرده و مي گيد نخير ....فقط ميريم خونه مامانم، فهميدي يا باز با سگك كمربند بيفتم به جونت و كبودت كنم هان؟ در اين لحظه احتمالاً خانمتون جلوتون سوسك ميشه و كم مياره ...فقط در اين لحظه سرتون رو به هيچ وجه بر نگردونيد.... شترق....اي بابا گفتم كه برنگردونيد ...حقته، باز سرت با قابلمه اهدايي از طرف همسرت اصابت كرد؟ حقته. تا تو باشي به حرفم گوش ندي!
د ما اصلا سر اين موضوعات هيچ مسأله اي با هم نداريم و از عصر با خانمم اينا ميريم خونه مادرشون تا شب و شب واسه شام و خوردن ميريم خونه مادرم اينا....اين جوري هم همسرم راضيه و هم مادرزنم !( اَه اَه زن ذليل بدبخت)
اوه اوه خاك به سرم شد...ديديد چي شده ؟ !فكر كنم همسرم پشت سرم با يه قابلمه واستاده و داره مطالبمو مي خونه و احتمالاً كه اگه سرم رو بر گردونم، با قابلمه بكوبونه تو ملاجم....به نظر شما چه كار كنم... يكي نيست بهم بگه تو كه خودت هيچي از عاشقي بلد نيستي اين تست طرح كردنت چيه ديگه....حالا بايد بي خيال شم ...من شما رو به خدا مي سپارم و اميدوارم هيچ وقت عاشق نشيد
اِ ... سلام به همسر گلم ...حالت چطو........شتَرق......آخ مردم _________________
همای بخت بر شانه ات نخواهد نشست مگر آنکه شانه ای به گستره و پهنای کوهستان داشته باشی . ارد بزرگ
زيباترين لفظي كه از زبان آدمیان ميتراود، كلمه مادر است . جبران خلیل جبران |
|